برای شادیِ من ساز یك فسانه بس است،
برای غم شدنم مرگ یك ترانه بس است.
مَسوز خشک و تر باغهای اردیبهشت،
برای سوختنم رقص یك زبانه بس است!
مرا ز ترجمۀ سایهام چه میجویی؟
برای درک من آوای عاشقانه بس است.
به رغم شید مکش پردهها به روزنهام،
برای زیستنم تکچراغ خانه بس است!
فضای مرغ هوسباخته را تنگ مکن،
که از برای دلش تنگیِ زمانه بس است!
مپاش خرمن گندم به پای آمدنم،
برای عزّت این وصل مشتِ دانه بس است!
آرزو عیسی اف