گیسو به کمان بسته آن دختر اغوا گر
از تير و كمان رسته آن دختر اغوا گر
آهوی چمنخوی است در عشوه و طنازی
پیمانه زده، مسته، آن دختر اغوا گر
خاموش نمیباشد غوغای سرِ زلفاش
بیجورهٔ شهر هسته آن دختر اغوا گر
یک دست به بازویش دستِ دیگرم حیران
آرامشِ یک دسته آن دختر اغوا گر
آغوشِ شرر بارش انگیزه دهد هر دم
هرگز نشود خسته آن دختر اغوا گر
نعیم رحیم