ریشه من منشاء اجداد من
اصل من ایران من بنیاد من
جان ما چون ریشه دو بافت است
بافت من تار و پود یاد من
گر نباشی سینه ما می درد
دشمن ایمان من –جلاد من
چند غافل ماندی از درد دلم
یک توئی امروز هم فریاد من
بعد سامانی مرا سامان نماند
باد بر کف شد هنر آباد من
از فرارود این همه غافل مباش
دست رستم یاز بر امداد من
نور جام جم بیافکن بر دلم
شادمان کن این دل ناشاد من
هر در تو مصدر لفظ دریست
مکتب من ، مذهب من ، داد من
ما همه جمع پریشان توایم
ای تو هم سرواده و سرواد من
من اگر ره گم زدم در راه خویش
شادمانم که توئی ارشاد من
خود تو بتوانی گرامی داشتن
یشت من ، زردشت من ، انشاد من
آتش زردشت در چشمان توست
آتش عشق نخست ایجاد من
تا به درگاه ابد خواهد رسید
“مثنوی “و " شاهنامه " زاد من
می رسد بر چرخ از گلدسته هات
آه من ، افغان من ، فریاد من
باد شرطه گر نبود از سوی تو
ای دریغ از کوشش بر باد من
خامی ما را تو خواهی پخته کرد
کوره من ، کاوه حداد من
ضمن نام تو به فردا می برد
توشه تاریخ را اولاد من
در تو می بینم کمال آل خویش
ای ز صلصال ازل همزاد من
در تو می پیچم چو گل بر بته ای
خانه ایمان من ، میعاد من
شادروان لایق شیرعلی
از کتاب " فریاد بی فریاد رس " چاپ انتشارات ادیب ، دوشنبه ، تاجیکستان