گل صد برگ وفا باز به صد ناز شکفت،
گوش دل نغمه مرغان سحرخیز شنفت.
جامه ي نیلوفری کرد به بر صبح امید،
نگهم بر نگه سبز چمن آمد جفت
نشود باز به رویم در غمخانه دیگر
شادی این دل شیدای مرا مستان مفت
صحبت اهل نظر قوّت ایمان من است،
آیت روشنی دیده ي آیینه که گفت؟
رفتن رفت و مرا بیم گنه ماند به دل
ز عملهای خطا چشم سرم هیچ نخفت
بودن و رستن من مورد بخل دیگران
کی به جز هرزة پوچ غوک دگر چیزی گفت؟
خانة چشم دلم را که مهمان شدهای
بایدم از پی مهمان دیگر این خانه نروفت
ز گهر خالی نباشد کف کلکت رعنا،
غیر تو کیست که این گوهر یکدانه بسوفت?
رعنا زاير دخت