غزلی از بانو فرزانه خجندی

می‌توان بی عشق هم رفتن دوام راه را،
بهر بی‌ مهری نمی ارزد کشیدن آه را .
چون همه بودن چه دشواراست بهر چون منی،
باز بر تا کوچۀ غفلت من آگاه را .
ننگرستی عرش را یا درد گردن داشتی،
ای،که در چاهی تماشا کرده بودی ماه را .
بعد از این هرگز نیا و درد كوه افكن میار،
عشق، رو، د‌گر مده زحمت من خودکاه را .
چشم‌های تو نیامد بر طواف چشم من،
ای حجت باطل، مگر گم کرده ای درگاه را؟
حاجتی نبود، که نامش را کنم روی نگین،
من که در یاقوت دل حک کرده ام الله را .
قاصد من باش، فروردین، به فردا‌ها رسان
بعدِ بدرودم سلامِ دخت آبانماه را


Saturday, 13 June 2026
شنبه, ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
......................
فرازی از گات ها: هات 47 بند 4 - ای مزدا بدکاران که از خرد مقدس روی برتابند رنج بینند ولی درست کرداران هرگز چنین نکنند. پروردگارا مردم درست کار را اگر هم کم درآمد و نادار باشندباید گرامی داشت ولی هواخواهان دروغ را چنانچه توانا و پر درآمد باشند باید خوار شمرد و از بدان به حساب آورد.