ﺑﯽ ﺗﻮ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ،ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﺁﻣﺪﯼ،
ﺍﺯ ﺩﻝ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﻫﻤﭽﻮ ﺍﻋﺠﺎﺯ ﺁﻣﺪﯼ .
ﺁﻣﺪﯼ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﻐﻞ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺻﻔﺎ ﻭ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ،
ﻣﺜﻞ ﺳﺎﺑﻖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺠﺬﻭﺏ ﻭ طناز ﺁﻣﺪﯼ .
ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﯿﻜﺸﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﻡ،
ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺭﻭ ﻛﺮﺩﯼ ﻭ ﺩﻣﺴﺎﺯ ﺁﻣﺪﯼ .
ﺩﯾﺪﻩ ﻭ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﺑﮕﺮﻓﺘﯽ ﭼﺮﺍﻍ ﺳﺮﺯ ﺭﺍﻩ،
ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻨﺪ ﻭ ﺩﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺸﻜﺴﺘﻪ ﭼﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﺁﻣﺪﯼ .
ﻣﻦ ﭼﻮ ﺻﯿﺪﯼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺖ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﮔﻢ ﻛﺮﺩﻩﺍﻡ،
ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﺯ، ﺍﻣﺎ ﻫﻤﭽﻮ ﺍﻧﺒﺎﺯ ﺁﻣﺪﯼ .
ﻣﯿﺘﺮﺍﻭﺩ ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﻮﺝ ﺷﻌﺮ ﭘﯿﺮ ﺭﻧﺪ،
ﺭﺍﺳﺖ ﮔﻮ ،ﺑﺎﻧﻮ ، ﻣﮕﺮ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺁﻣﺪﯼ .
ﺑﺎﺭ ﺩﮔﺮ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﻋﺸﻖ ﺳﻮﯾﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﻛﺮﺩ،
ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﺧﻠﻮﺕ ﺩﻝ ﺷﻌﺮﭘﺮﺩﺍﺯ ﺁﻣﺪﯼ .

ﺍﻋﻈﻢ ﺧﺠﺴﺘﻪ


Saturday, 13 June 2026
شنبه, ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
......................
فرازی از گات ها: هات 48 بند 6 - به راستی که او (آرمیتی) پناه خوب راستی برای ما است و به ما پایداری تن و نیروی روان که از فروزگان با ارج منش پاک است خواهد بخشید. هستی بخش دانا و یکتا او (زمین) را با گیاه و سبزه بیاراست و از آغاز آفرینش برای مردم خوراک تهیه کرد. چنین است حکمت مزدا و قانون ازلی اشا.